اتاق کار مجید قیصری

قیصری افزود، زمانی جشنوارهها به کار من پرداختند که خیلی در لاک خود فرو رفته بودم؛ با این حال بیتأثیر هم نبودند. این جوایز فقط میتوانند مشوق باشند؛ نه اینکه آدم بنویسند تا جایزه بگیرد. وظیفه جشنوارهها کشف استعداد است؛ وگرنه اینطور نیست که اگر کتابی جایزه بگیرد، تیراژش بالا برود. این نشان میدهد که جامعه ما چندان به جوایز اعتقاد ندارد.
قیصری همچنین عنوان کرد: کار اول بسیار تعیینکننده است و نویسنده را با آن کار میشناسند. نوشتن یک فعل 24 ساعته است و داستاننویس نمیتواند خود را به یک موضوع یا سوژه محدود کند. مهم این است که دغدغه داشته باشید و دغدغههایتان را بنویسید، اما نوشتههای شما باید پاسخگوی نیاز شما تا سالهای آینده باشد. بسیاری از نویسندهها دغدغههایشان از خانه و محله خود بیرون نمیرود. مطمئنا این افراد بعد از نوشتن سرفصل سوختشان تمام میشود.
او اضافه کرد: من ابتدا اصلا نمیدانستم داستان چیست. حتا زمانی که برای تحصیل در روانشناسی وارد دانشگاه شدم، فقط یکی دو داستان کوتاه از آقای حکیمی خوانده بودم. در دانشگاه با کتابهای دیگری آشنا شدم و فهمیدم داستایوفسکی روانشناستر از فروید است و کمکم به سمت ادبیات کشیده شدم.
این نویسنده سپس گفت: یک نویسنده در درجه اول محقق است. دیگر اینکه نویسنده مدام باید بخواند، مثل موشی که اگر چند لحظه نجود، دندانهایش آنقدر بزرگ میشود تا خفه شود. نویسنده باید مدام در حال نشخوار کردن باشد و ذهنش را پر کند؛ آنوقت خودش راهش را پیدا میکند. نویسنده باید حکیم باشد و از هر چیزی شناخت داشته باشد.
او در ادامه عنوان کرد: برای من همیشه انسان، هیجاناتات و انگیزههایش سؤال بوده است. رفتار غیرکلیشهیی انسانها برایم خیلی جالب است.
قیصری گفت: نوشتن دو مرحله دارد؛ یکی مرحله ذهنی و دیگری مرحله عینی. در مرحله ذهنی که بسیار طولانی و وقتگیر است، شما باید با شخصیتهای داستان زندگی کنید. اگر تجربه ذهنی نداشته باشید، هنگام نوشتن متن را اجرا میکنید، در نتیجه متنتان گلخانهیی درمیآید و مردم با آن ارتباط برقرار نمیکنند.
او افزود: سلوک نوشتن مثل سبک و دغدغههای نویسنده شخصی است. هر کسی باید خود عادتهای نویسندگیاش را به دست بیاورد. زمانه، سن، جنسیت، موقعیت و... همه مهم هستند. مثلا به نظر من بهار و تابستان فصل خواندن است و پاییز و زمستان فصل نوشتن.
این نویسنده همچنین اظهار کرد: کار دل آدم باید با کار گِل آدم یکی باشد تا از آن لذت ببرد.
او در پاسخ به یکی از حاضران که پرسید کدام کتابتان را بیشتر دوست دارید، گفت: قاعدتا آدم بچهی آخرش را که نوپاست، بیشتر از بچههای بزرگ و لندهورش دوست دارد. من هم فعلا بیشتر به «سه کاهن» میرسم. اما کار بعدی که بیاید، این کتاب دنبال زندگی خود میرود.
قیصری سپس عنوان کرد: داستان تجربه ما را از زندگی بیشتر میکند و باعث میشود من به عنوان یک مرد بفهمم یک زن در سنین مختلف چگونه به زندگی نگاه میکند. داستان تجربه ما را از آدمهای دور و برمان زیاد میکند. بعد به این نقطه میرسیم که تمام عالم یکی است و آدمها با هم فرق ندارند. اختلافات جزیی است و شباهتهای انسانها از ازل تا ابد یکی است. داستان باید شناخت ما را از یکدیگر بیشتر کند و در آن مهربانی ایجاد کند؛ کاری که عرفان و دین میکند. تمام تلاش داستان، برگرداندن ما به سرشت اصلیمان است.
او همچنین گفت: من هنوز داستانهای غیرجنگم را ننوشتهام. گاهی به یادداشتهایم نگاه میکنم و میبینم چقدر درباره جنگ سوژه دارم، اما دیگر حس و حال آنها در من نیست.
قیصری در ادامه عنوان کرد: یک نویسنده غربی باید عهد قدیم و جدید را بخواند و عاشق اسطورههای یونان باشد. نویسنده ایرانی هم امکان ندارد عاشق قرآن و اسطورههای ایرانی نباشد. اگر من یک نویسنده غربی بودم، همانطور که الآن عاشق قرآن هستم، عاشق عهد قدیم و جدید بودم. گذشته را نمیتوان قطع کرد. میتوان به آن طور دیگری نگاه کرد، اما نمیتوان به آن پشت کرد.
این نویسنده اظهار کرد: من چون تجربه جنگ را در نوجوانی داشتم، همینطور مثل مهمان ناخوانده سوژه این جنگ به سراغم آمد. اما اگر شما بخواهید با خواندن آثار چوبک لحنی شبیه او پیدا کنید، شما هم چوبک میشوید. نویسنده باید تلاش کند و کشفهای جدید داشته باشد.
او افزود: نوشتن در مرحله اول خودانگیخته است. در مرحله بعدی ویرایش لازم است. اگر ویراستار خوب و حرفهیی که سبک شما را بشناسد، کارتان را ویرایش کند، بسیار خوب است. متأسفانه در ایران ویراستاری را کسر شأن میدانند؛ در حالیکه این کار حرفهیی است.
قیصری سپس گفت: من بسیاری اوقات میخواهم وارد فضاهایی شوم، اما شرایط اجازه نمیدهند. منتظرم حال خودم و اجتماع خوب شود. نمیدانم در جامعهای با 75 میلیون جمعیت کتاب با تیراژ 1000 یا 2000 نسخه چه نیازی را میتواند برطرف کند. الآن آگهی لولهبازکنی و تخلیه چاه با تیراژ 5000 نسخه چاپ و هر ماه تجدید چاپ میشود. فکر میکنم کسانی که در این شرایط کار حرفهیی میکنند، مجنوناند. به نظرم ادبیات دارد نفسنفس میزند و فقط خود را سرپا نگه داشته است.
او ادامه داد: من به هر شهرستانی که میروم، میگویند کتاب شما نیامده است. جامعه ما جامعه کتابخوان نیست. ما هم مثل چند سلمانی هستیم که سر یکدیگر را میتراشیم.
قیصری سپس با اشاره به اینکه کتابهای عامهپسند هم باید باشند، چون مخاطب خود را دارند، افزود: حتا کتابهای عامهپسند هم تیراژ چندانی ندارند. آنچه در حوزه نشر رخ میدهد، در شأن جامعه 75 میلیونی ما با این همه پیشینه و استعداد نیست.
او در ادامه اظهار کرد: فکر میکنم اگر شرایط اقتصادی مردم خوب شود، سطح فرهنگ هم بهتر میشود. این نگاه کمی کمونیستی است، اما میگویند وقتی فقر از دری بیاید، ایمان از دری دیگر بیرون میرود. در حال حاضر حتا در سطح استادان دانشگاه ما هم از نظر معاش مشکل وجود دارد.
قیصری همچنین گفت: من همیشه مخاطبم را از خود باهوشتر فرض کردهام و درستی این امر بر من ثابت شده است. این نگاه باعث میشود به متنم حسابشدهتر نگاه کنم.
او در ادامه عنوان کرد: همه آثاری که درباره جنگ نوشته میشوند، ضدجنگ هستند. هیچ اثری درباره جنگ نوشته نمیشود که ترویج آدمکشی باشد.
:: ایسنا
محفـــل داـــــــــتان نویســـی، زیـــر نظــــراـــــــــتـاد احـمـــد شـــاکــــری نویسنده و منتقد ادبیـات داــــــــتانی با هدف آموزش داـــــــــتان نویســـی فعـــالیت می کنــــــد.